حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
واسه پر کشیدن من، خواستی آسمون نباشی حالا پرپر میزنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه! غروب پاییز، رو تن لخت خیابون نه به یاد تو نشستن زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه وقتی دلتنگیه این خاک توی لحظه هام میشینه تو میری شاید که فردا رنگ بهتری بیاره ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره ولی من میمونم اینجا با دلی که دیگه تنگه میدونم هرجا که باشم آسمون همین یه رنگه ... وای که دلم لک زده واسه یه نم بارون، آخ که چه حالی میده بارونای بهاری مخصوصا ابرای دلگیری که روی طراوت بهاری می بارن... ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |