حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
هی که تو گفتی به اسم من کسی رو نداری دیگه آدم شدی و به من نیازی نداری فکر نکن که دنیا همینطور میمونه به کام تو من که رفتم خط زدم خط سیاه به نام تو چی خیال کردی منو ول کردی توی دستای باد چطوری دلت اومد عشقمونو بردی ز یاد مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت رفتی و منو فروختی به غریبه عاقبت میخوام این فکر تورو از تو سرم بیرون کنم خونه ای که ساخته بودیم توی دل ویرون کنم میدونم یه روز میشه میای سر حرفای من اما اون روز دیگه دیره تو دیگه مردی واسه من چی خیال کردی منو ول کردی توی دستای باد چطوری دلت اومد عشقمونو بردی ز یاد مگه تو بویی نبردی از مرام و معرفت رفتی و منو فروختی به غریبه عاقبت
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |