حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
به من بفهمون٬ کجای سرنوشتم دارم می رم جهنـم یا راهــی بهشتم ازین دو راهی دل خوشـی ندارم یا میخورم به پاییز٬ یا میرسه بهارم به رسم ابرها همش تبعیـد میشم بــا هیچ کوهـــی سـر سـازش ندارم یه موجــم که با دریا قهــر کرده بدون تــــــــو مــــن آرامــش ندارم گمت کردم ولـی غافل از اینکــه خدا با این بزرگــی گــــم نمیشــــــه مواظب بودی از دستت نیوفتــم هوامــــو داری و داشتــی همیشـــه دارم نابـود میشــم٬ دود میشـم بذار آتیش این دوری تمـــوم شـــه خودم دیدم همین نزدیکی هایـی نذار عمرم با جون کندن حروم شـه ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |