حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
آدمی نبود که بخواد به اصول پایبند باشه. همین بس که به وجود خدا ایمان داشتو ازش توقع خدا بودن و خدا بودن و خدا بودن... اما حالا واسش وسیله شده بود تا دوستیشو با اونی که خاطرخواش شده بود بیشتر کنه...!!!! چقدر از روزه و سختیایی که از روزه می برد حرف میزد اما مهم نبود که این ظاهره یا باطن... اینجا بود که دین یه وسیله دیگه شده بود برای رسیدن به اون. یا رومی روم یا زنگی زنگ..... اما اون یکی هم یادش رفته بود که روزه ، فقط روزه شکم نیست ... مهم ... روزه قلب... روزه بدن ... چقدر ساده " احساس " باعث از یاد بردن اصول میشه...
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |