حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
که سراغ سایه را از خورشید می گرفتم و سراغ تو را از وسعت دور دریاها سراغ قدم هایت را از راه هایی می گرفتم که هرگز تو را حتی به خواب عبور هم ندیده بودند تقصیر من بود که نامت را با عطر ستاره بر بالش شب می نوشتم تا آسمان خواب هایم بوی تو را داشته باشند تقصیر من بود که برای آمدنت فال می گرفتم نباید گره خیال را و خاطره را از حقیقت تلخ روزمرگی ها باز می کردم که رویای آفتابی تو برای یک عمر عاشق ماندنم کافی بود !!!
![]() از تو می نویسم بدون قلم فقط با تراشه های دلم می بینی "تو" را که از این واژه ها میگیرم هیچ حرفی برای گفتن نمی ماند
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |