حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
انگار دیروز بود... اولین باری که تو را دیدم. چقدر مغرور جلوه می نمودی . اما غرورت عاری از هر گونه دورویی بود . دیدگانم همیشه براهت بود و پر از شوق دیدارت... قلبم را هیجان فرا می گرفت . تنها کسی که هرگز از دیدارش خسته نمی شدم تو بودی ... گاهی غمگین و گاهی شاد بودی . ای کاش قدر سکوتم را که نشانه ی دوست داشتنت و نگاهم را که نشانه عشق ورزیدنم بود می دانستی ! ای کاش هرگز روز جدایی فرا نمی رسید . نمی دانم ... شاید زندگی همین است ... یک فریب ساده آنهم از دست عزیزی که دنیا را جز برای او و او را جز برای خودش نمی خواستم. اما افسوس که از گذشته فقط یک خاطره برایم باقی مانده است. اینک منم تنها در حسرت روزهای گذشته و اندیشناک به سرنوشت مبهم آینده .... دفتر عشق : همیشه در بچگی دختر ها عاشق عروسک ها هستند و پسرها عاشق مردان غول پیکر ... ولی نمی دانم چه حکمتی است که وقتی بزرگ می شوند دختر ها عاشق مردان غول پیکر می شوند و پسرها عاشق عروسکها... ها... ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |