حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه يه نامردي اشكاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم : اگه بارون نيومد چي ؟ گفتي : اگه چشمهاي قشنگ تو بباره... آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم ... وقتي آسمون چشمام خواست بباره ... تنهام نزار... گفتي : رو چشم حالا امروز من دارم گريه مي كنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دوردورا نشستي داري بهم مي خندي... دفتر عشق : اگر در سينه به جاي يك قلب صد قلب داشتم ... مي گذاشتم تو هر صد قلب را به جرم عاشقي از سينه ام بيرون بكشي... در مذهب عاشقان " قرباني شدن داوطلبانه " اولين شرط عضويت است.... كاريعشقاتور : اسمتو روي كوه نوشتم ... ريزش كرد ... روي آب نوشتم ... بخار شد... روي كاغذ نوشتم ... آتش گرفت ... روي قلبم ... برو بابا اينم اسمه كه تو داري !!! ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |