حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
دلم گرفت از این روزا، از این روزای بی نشون از این همه در به دری از این همه چرخ زمون دلم گرفت از آدما، از آدمای مهربون از این مترسک های بد از همدلای همزبون تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون آهای خدای عاشق تویی فقط دلخوشیمون آره دلم خیلی پره از غم های رنگاوارنگ از جمله دوستت دارم، دروغای خیلی قشنگ دلم گرفت از این روزا حتی آدمای مهربون از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون ![]() من بی تو هیچ ام، تو باورم نکن خیسم ز گریه تنهاترم نکن عاشق نبودم تا با تو سر کنم آتش نبودم خاکسترم نکن اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم تو بمون که بی تو غصه می خورم اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم ولی از هوای گریه ات پرم اگه شکوه دارم از تو اگه بیقرارم از تو تو بمون که آشیانه ام تویی به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی دل کنده بودم از همزبونی ات پنهون نکردی از من نشونی ات من پا کشیدم از عهد بسته ام تو پا فشردی بر مهربونی ات اگه همزبون نبودم اگه مهربون نبودم چه کنم دل این دل شکسته رو اگه سرد و مرده بودم اگه پر نمی گشودم به تو بستم این دو بال خسته رو اگه شکوه دارم از تو اگه بیقرارم از تو تو بمون که آشیانه ام تویی به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره اگه عاشقم بهانه ام تویی
![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |