حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
آدمی نبود که بخواد به اصول پایبند باشه. همین بس که به وجود خدا ایمان داشتو ازش توقع خدا بودن و خدا بودن و خدا بودن... اما حالا واسش وسیله شده بود تا دوستیشو با اونی که خاطرخواش شده بود بیشتر کنه...!!!! چقدر از روزه و سختیایی که از روزه می برد حرف میزد اما مهم نبود که این ظاهره یا باطن... اینجا بود که دین یه وسیله دیگه شده بود برای رسیدن به اون. یا رومی روم یا زنگی زنگ..... اما اون یکی هم یادش رفته بود که روزه ، فقط روزه شکم نیست ... مهم ... روزه قلب... روزه بدن ... چقدر ساده " احساس " باعث از یاد بردن اصول میشه...
![]() به من بفهمون٬ کجای سرنوشتم دارم می رم جهنـم یا راهــی بهشتم ازین دو راهی دل خوشـی ندارم یا میخورم به پاییز٬ یا میرسه بهارم به رسم ابرها همش تبعیـد میشم بــا هیچ کوهـــی سـر سـازش ندارم یه موجــم که با دریا قهــر کرده بدون تــــــــو مــــن آرامــش ندارم گمت کردم ولـی غافل از اینکــه خدا با این بزرگــی گــــم نمیشــــــه مواظب بودی از دستت نیوفتــم هوامــــو داری و داشتــی همیشـــه دارم نابـود میشــم٬ دود میشـم بذار آتیش این دوری تمـــوم شـــه خودم دیدم همین نزدیکی هایـی نذار عمرم با جون کندن حروم شـه ![]() اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه ![]() |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |