حرفهای یک دل خسته
دل خون 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لينک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حرفهای یک دل خسته و آدرس khaste-donya.loxblog.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





لينک هاي مفيد

وقتی حوصله ندارم.......

(شدم یه پیرزن ۸۰ ساله که حوصله هیچیو ندارها ااااا )

***

دلشوره عجیبی دارم......

یه استرس خاص.....

نمی دونم چمه باز.....

 

از این زندگی تکرای خسته شدم

همش!!! (بماند که چی میخوام بگم)

فقط دلم یه آرامش میخواد کسی کاری به کارم نداشته باشه همین!

اگه حوصله ام هر چند بیشتر از یه پیر زن ۸۰ ساله باشه

اما اینو میدونم که

تجربه های که یه زن ۸۰ ساله داره

منم توی این سن خیلیها شو کسب کردم

خیلی ها شو

که اگه به هر کسی بگم تو خودش اینها رو کسب نکنه

نمیدونه چی میگم

وقت کسایی میدونن چی میگم که خودشونم تجربه کرده باشن

گاهی اوقات

پیش خودم میگم

خوبه که همین الان متوجه شدم

چون فکرایی که در آینده داشتم الان دیگه یه چیزای دیگه تو ذهنمه

خوبه

راضیم

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]
هر شش ثانیه,

یکبار به قلاب تو گیر میکنم!

هر شش ثانیه,

یکبار مرا از آبی گل آلود میگیری!

میان همین فراموشی ها دوزیست شدم...

عشق , عادت ... همۀ اینها بازیِ کلماتی است در دستان خودمان! همۀ شان سرُ ته یک کرباسند ...

(حالا چه خوب, چه بد؛ در اصل قضیه تفاوتی نیست...)

این روزا حس جوونی رو دارم که داره استخون میترکونه...حس میکنم دارم پُر میشم از تجربه...از آزمونُ خطا...صدایِ ترکیدن استخونا رو کاملن و به وضوح میشنوم:-)

اما درد داره...اینو انکار نمیکنم! دارم تحمل میکنم اولن به لطف خدا و ثانین به امید روزایی که این تجربه ها و استخونای ترکیده به کار هم بیان...

دعام کنید رفقا :-)

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]
...هیچ وقت ترکت نمیکنن؛

ولی بلدن کاری کنن,

تا خودت یواش یواش ترکشون کنی...*


من : اینکه حالم چجوره...راستش خودمم نمیدونم...هیچ وخ فک نمیکردم جواب دادن به یه چنین سؤال (به ظاهر ساده ای) اینقد سخت بشه!

 *جملۀ بالا رو بدجوووور میفهمم...

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

درد دارد وَقــ ـتے چيزے را ڪَسر ميڪٌنے ڪِ با وجودت جمع زدے...

دِیــگـر چِـــ اَهَــمیــتـےخــوآهــد دآشــتـ بَــرگــِـ سَــبــز کُــدآمـ دِرَخــتـ بُــوُدِهـ اَمـ ،


قـَــشَنـگتــریــטּ صِــدا زیـِـر پــاے عـَابِــرآטּ بــاشَــد؟

 
 وَقــتـایــے

هـَـسـت کـــﮧ


بـایـــد لـَـم بـِدے یـــﮧ گــوشـــﮧ ...


و جَـــریــاטּ
.زنـدگـیـت .رو فَــقـط مـُـرور کـُـنــے .

بـَـعـدِشَــم بِــگـے :


" بــــﮧ سَــلامَــتـے 
خـُــودم  کــــﮧ  ایـنـقدر  تـَـحـَمـُل داشـــتَـم ! "
 
 
[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیـــــالی

به شادی

به اینکه همه چـیـز خـوب است

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست

اما....

چه سخت دارد جانم را می گیرد

این " نمایش "

از دختر بودنت خوشحال باش، حداقل چند نفري شده به دروغ دوستت دارند
مرد بودن حتي از اين دروغ ها هم ندارد
  !

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

 خياباטּ نيستــ ـ كــ ه از هـَماטּ جايے كـــ ه آمــَدے بـــِروے !

بــِفــَهمـــ ـ اينــ ـ لامصـَبــْ

 اســ ــمَشــْـ ـ احسـاســ اسـتـــ

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

این روزهآ...روزه ام/.
روزه ے سکــوتیست كه نیت کرده ام در نبـودنت بگیرم


و هنگام سـحر
دلـمــ را سیـر کنم از لقمه لقمه ے حسـرت/!/

و به وقت اذآن دلتنگے هآ


افطارے ام یک استکاטּ خاطـره ے گــرم
و شیرینے
بوسه
های جا گذاشتــه ات روی لبـهـایم باشد...

مهمــانــے خـدا که تمام شود
این منم که از پس نبودنت
آهـ ـــ ـسته آهسـ ـــ ـته کافر مــے شـوم/!!!/

ایــن مــטּــم که باوجــود روزه بودنم روزے چند وعــــده
حسـ ـــ ـرت داشــتنت رآمیخورمــ...

دلمــ تـــنگ است چشمــ هایمــ بارآن میخواهـــد...خدایآ فـــرو بردن بـ ـ ــ ـغض روزه را باطــــل نمیکــند؟؟؟

اما من عاشق تواَم آنـقدر که مے تـوانم شب هـا طورے بـه یـادت گریـه کنـم که خدا جایـم را بـا آسمان عـوض کنـد /!!!/

هر وقت منتظر ِ یه اتفـاقـی ُ دائم بهش فک میکنـی

 این اتفاق نمیوفته

 تــا زمـانـی که تقریبـا بیخیالش شـدی ُ دیگه بش فک نمیکنـی ...

منم الان تصمیم گرفتم به چیزی فکر نکنم

فعلا اینطوریه

حالا تا بعد

 

[ 14 شهريور 1391برچسب:, ] [ 9:34 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

 


گاه می رویم تا برسیم.
کجایش را نمی ‌دانیم.
فقط می‌ رویم تا برسیم ...


بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده







ادامه مطلب
[ دو شنبه 13 شهريور 1391برچسب:عاشقانه,مطلب,غم,زیبا, ] [ 6:40 بعد از ظهر ] [ ]


 

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین

کم مانده بی تو بمیرم فقط همین

از هر چی هست و نیست گذشتم ولی هنوز

در عمق چشم های تو گیرم فقط همین

دلبر کم چیزی بگو به من که از گریه پرم

به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم

دلبر کم چیزی بگو به من که گرم هق هق ام

به من که آخرینه ی آواره های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن ترانه هام نه هق هق دلواپسی 

[ یک شنبه 12 شهريور 1391برچسب:, ] [ 12:11 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]

 

 

راننده تاکسی بدون مسافر داشته می رفته یهو کنار خیابون یه مسافر میبینه کنار میزنه و سوارش

میکنه و مسافر صندلی جلو میشینه.یه دقیقه بعد مسافر از راننده میپرسه آقا منو میشناسی؟

راننده میگه:نه... در همین زمان راننده نگه میداره تا یه خانوم رو سوار کنه.خانوم عقب میشینه

و مسافر مرد دوباره از راننده میپرسه منو میشناسی؟ راننده میگه:نه شما؟؟؟؟؟

مسافر میگه:من عزرائیلم.راننده میگه برو عمو!

یهو خانومه به راننده میگه:ببخشید آقا شما دارین با کی حرف میزنین؟؟

راننده تا این رو میشنوه ترمز میزنه و از ترس فرار میکنه.

بعد زنه و مرده با هم ماشینو میدزدن و میرن

(راست یا دروغش با کسی که تعریف کرده ولی یکی میگفت این اتفاق واقعا افتاده است)

[ 12 شهريور 1391برچسب:, ] [ 12:2 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]
 

دختر پسری با سرعت ۱۲۰کیلومتر سوار بر موتور سیکلت بودن....

دختر: آروم تر من میترسم.

پسر: نه داره خوش میگذره.

دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه.

پسر: پس بگو دوستم داری.

دختر: باشه باشه دوستت دارم حالا خواهش میکنم آروم تر.

پسر: حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر: میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت داره اذیتم میکنه.

و....

روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت ۱۲۰ کیلومتر بر ساعت به ساختمان اثابت کرد.

موتور سیکلت دو سر نشین داشت اما تنها یک نفر نجات یافت.

حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض

 خواست یه بار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره( برای آخریـــــن بـــــــــار )

                                         

              

[ 12 شهريور 1391برچسب:, ] [ 12:2 قبل از ظهر ] [ Mohsen ]
صفحه قبل 1 ... 17 18 19 20 21 ... 39 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

کم کم یاد خواهی گرفت .. تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست .. و زنجیر کردن یک روح را اینکه .. عشق تکیه کردن نیست .. و رفاقت .. اطمینان خاطر و یاد میگیری که .. بوسه ها قرارداد نیستند کم کم یاد میگیری .باید باغ خودت را پرورش دهی .. به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی که محکم باشی .. پای هر خداحافظی یاد میگیری که .. خیلی می ارزی ..
امکانات وب

<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 63
بازدید دیروز : 28
بازدید هفته : 161
بازدید ماه : 128
بازدید کل : 140432
تعداد مطالب : 457
تعداد نظرات : 69
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


آگهی انجمن بهترین وبلاگ

انجمن آگهی بهترین کد قالب وبلاگ

افزایش امتیاز وبلاگ

جایزه ویژه : تبدیل وبلاگ به سایت
وبلاگSponsered By :

قالب کد وبلاگ قالب وبلاگ



پيچک

سيستم افزايش آمار هوشمند تک باکس