حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز عکس روی تو در این آینه پیداست هنوز هرکه در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ماست که تنهاست هنوز در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز گر چه امروز من آئینه فردای منست دل دیوانه در اندیشه فرداست هنوز عشق آمد به دل و شور قیامت بر خاست زندگی طی شد و این معرکه بر پاست هنوز ![]() صدام کن اگه یه روزی چشمات پر از اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم منم پا به پات گریه می کنم صدام کن اگه دنبال مجسمه سکوت می گشی تا سرش داد بزنی صدام کن قول میدم ساکت بمونم صدام کن اگه دنبال یه همدرد گشتی تا باهات همراهی کنه صدام کن من همیشه همراه تو ام صدام کن اگه ……….. نه دیگه دنبال بهونه نگرد که صدام کنی فقط صدام کن صدام کن ![]() آری تو راست می گویی آسمان مال من است
پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است . اما سهراب!
تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است؟ من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب!!! قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت خواست بیا مثل سهراب دگر
جنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد مثل مرمر شده است
چینی نازک تنهایی من...
صبر کن ای سهراب!!! قایقت جا دارد؟ ![]() نه منطق سرم میشود ... نه احساس !!!
از وقتی جام جدایی را سر کشیده ام برای داشتنت تشنه تر میشوم !
![]() ادامه مطلب |
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |