حرفهای یک دل خسته دل خون
| ||
|
می دونی چی ازت می خوام ؟ برای چی باهات هستم ؟ می دونی من چه قد ساده دلم رو به دلت بستم ؟ می دونی آرزوم اینه یه بوسه از روی لبهات که داغه مثل آفتابی که تو مرداد می تابه بشه سهم لبای من می دونی از تو چی می خوام برای چی باهات هستم می دونی دوس دارم واست یه خورده بیشتر از هر کی تو زندگیت مهم باشم تا که مال خودم باشی. می دونی آرزوم اینه که سردی زمستونم به شوق داشتن عشقت دوباره باز بهاری شه می دونی آرزوم اینه که روز زن واسه عشقم تموم فکر و ذکر من فقط این باشه که چی من بگیرم من واسه عشقم..... ![]() هرجایِ دنیایی دلم اونجاست ![]() به تو عادت کرده بودم ![]() میدونم میاد یه روزی که منو تنها میزاری ![]() کنار ِ سیب و رازقی نشسته عطر ِ عاشقی ابر شدم, صدا شدی لیلای من دریای من مجنون ِ لیلی بی خبر کنار ِ هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای ماه شدم, ابر شدی لیلای من دریای من مجنون ِ لیلی بی خبر ![]() ساده نبود گذشتن از تو برام ![]() ای ساربان ای ساربان آهسته ران کارام جانم میــرود ![]() تو ازادی همین حالا
خلاصه می شه هر روزم ، به این دنیای رویایی
تصور می کنم هستی
تو ازادی همین حالا
![]() حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو اندیشهات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دلهای ما مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو گوید سلیمان مر تو را بشنو لسان الطیر را دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو گر چهره بنماید صنم پر شو از او چون آینه ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بیذق کم تکی تا کی چو فرزین کژ روی فرزانه شو فرزانه شو شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها هل مال را خود را بده شکرانه شو شکرانه شو یک مدتی ارکان بدی یک مدتی حیوان بدی یک مدتی چون جان شدی جانانه شو جانانه شو ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر نطق زبان را ترک کن بیچانه شو بیچانه شو... ![]()
صفحه قبل 1 ... 11 12 13 14 15 ... 39 صفحه بعد
|
|
[ طراح قالب : پيچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |